هم سوخته شمع وهم سوخته پروانه...
به یاد دانش آموزان آسمانی بروجن
لباسهایتان خاکی شده بود وبوی جبهه می دادید ودر دل شوق وصال به خانواده …مثل رزمنده هایی که لباسهایشان خاکی بود وبوی جبهه می دادند وشوق وصال به خانواده را داشتند،
اما ، به وصالی شیرین تر نایل شدند…
عروج شهادت گونه تان مبارک
به قلم : طلبه
خودپسندی ، ترسناک ترین تنهایی !!
عيب است بزرگ بر كشيدن خود را
از جمله ي خلق برگزيدن خود را
از مردمك ديده ببايــــــد آموخت
ديدن همه كس را ونديدن خود را
خواجه عبد الله انصاري
فقط یک راه دارد ...
«زمانی که در قزوین امام جماعت بودم، به سیر و سلوک عرفانی میپرداختم. در این مسیر تا آنجا پیش رفتم که پردهها از جلوی چشم من برداشته شد و دیگر دیوار، حائل برای من نبود؛ و بهراحتی از داخل خانه، رهگذران را در کوچه و خیابان میدیدم!!
روزی در کنار سجاده نشسته بودم که صدایی از سقف آمد و میگفت: “حالا که به این مقام رسیدی اگر بخواهی به مقامهای بالاتر برسی فقط یک راه دارد و آن ترک اعمال ظاهری است.” (یعنی نماز، روزه، خمس و…. را باید ترک کنی!!) من گفتم: “اما من با استدلالات قطعی شرعی به این احکام رسیدهام و باید واجبات را تا زندهام بهجا آورم و هرگز حاضر نیستم آنها را ترک کنم. “آن صدا گفت: “پس کراماتی که به تو دادیم، پس میگیریم"!! گفتم: “به جهنم!”
تا این جمله را گفتم، تمام آن حال بهظاهر عرفانی از من گرفته شد! ولی آنچه بیشتر مرا عذاب میداد این بود که فهمیدم شیطان در حقیقت با این سیر و سلوک مرا بازیچه خودش قرار داده است!
بعد از یک هفته ناراحتی و غم زیاد، تصمیم گرفتم به رسول اکرم حضرت محمد(ص) متوسل شوم. توسلم نتیجه داد و غم و اندوه از من رفت. بعد از آن تلاش فوقالعادهای در انجام واجبات و مستحبات بهکار بستم و از فضل پروردگار به چیزهایی رسیدم که حالات قبلی پیش آن ناچیز بود.»
آیت الله سید موسی زرآبادی(ره)